تبليغاتX
MRV-KHERS

MRV-KHERS

سلام. نوروز بر همگی مبارک. دعا میکنم که سال خوبی داشته باشید و در کنار خونوادتون خوش و سلامت باشید. ایشالا امسال به هر چی میخواید برسید. دست به خاکستر میزنید واستون طلا شه. شما هم واسم دعا کنید!!!!!! تعطیلات به همگی خوش بگذره. اگه زود نتونستم آپ کنم عذر میخوام. دارم میرم دبی عشق و حال. اولین بارمه که دارم میرم. جو گرفتدم. هرجا میرسم میگم که دارم میرم. تاقت نیوردم که تو وب نگم. همه کیفش به تابلو بازی و شهرستانی دراوردن قبلشه. منتظرم باشید. اگه چیزه خاصی میخواید بگید تا بیارم واستون. صابون خرچنگی.... کرم حلزونی.....و از همینا که زیاد تبلیغ میکنن.

اینم یه چنتا عکس متناسب با نوروز. حال کنید::::::::

noroz 1388

 

noroz 1388

 

noroz 1388

 

noroz 1388

 

noroz 1388

+ نوشته شده در یکم فروردین 1388 2:9 توسط محمد رضا |


سلام به همه.تو این پست اول میخواستم یه مطلب در جواب زهرا که مرد ها رو نقد کرده بود بزارم و توش زن ها رو رسوا کنم. با دلیل و منطق و آیه و ..... .خلاصه میخواستم بترکونم. ولی خوب به سفارش بعضی ها که آبرمشونو دوست داشتند بی خیال شدیم.این دفه یه شعر که نمیدونم از کیه گذاشتم واستون.امیدوارم حال کنیدباش:::::::

این روزا عمر عاشقی دوروزه

ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من،یه پوشه

كه اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری،‌سكینه، زهره، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا 

نگین و نازی و شهین و نسرین 

مهین و مهری و پرند و پروین 

چهارده فرشته و سه اختر

دولیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه،گندمی و زاغی

بلوند و قهوه‌ای و پركلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست

با عده‌ای كه اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای كه ما یكی بود

خدا و عشق آدما یكی بود

نامه مجنون به حضور لیلی

می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین میره می‌شینه پیش فرهاد

روی چمن تو پارك بهجت ‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست

پله كه هس،نیازی به كمند نیست

تو كوچه، غوغا می‌كنند و دعوا

چهار تا یوسف سر یك زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه

اگر می‌گن: عاشقتم دروغه

تو كوچه‌های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

كجا شد اون ظرافت و كرشمه

نگاه دزدكی كنار چشمه؟!؟ 

كجا شد اون به شونه تكیه كردن

كنار جوب آب،گریه كردن؟!؟ 

دلای بی‌افاده یادش به خیر

دختركای ساده یادش به خیر

من از ركود عشق در خروشم

اگر دروغ می‌گم ، بزن تو گوشم

تو قلب هیشكی عشق بی‌ریا نیست

حجب و حیا تو چشم آدما نیست

كشته دلبرند و ارتباطش

فقط برای برخی از نكاتش!

پرنده پر،كلاغه پر،صفا پر

صداقت از وجود آدما،پر

دلا! قسم بخور،اگر كه مردی

كه دیگه گرد عاشقی نگردی

ما توی صحبت رک و راستیم داداش

عشق اگه اینه،ما نخواستیم داداش

+ نوشته شده در هشتم اسفند 1387 12:2 توسط محمد رضا |


داستان بیسکوییت:

این داستان رو برا اون دسته از دخترایی میزارم که زود در مورد ما پسرا قضاوت میکنند و با خودشون در گیری دارند. بخونیدش::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

يك زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود ، تصميم گرفت براي گذراندن وقت كتابي خريداري كند. او يك بسته بيسكويت نيز خريد و بر روي يك صندلي دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن كتاب كرد.

در كنار او يك بسته بيسكويت بود و در كنارش مردي نشسته بود و داشت روزنامه مي خواند.وقتي كه او نخستين بيسكويت را به دهان گذاشت ، متوجه شد كه مرد هم يك بيسكويت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.پيش خود فكر كرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شايد اشتباه كرده باشد

ولي اين ماجرا تكرار شد. هر بار كه او يك بيسكويت برمي داشت ، آن مرد هم همين كار را مي كرد. اين كار او را حسابي عصباني كرده بود ولي نمي خواست واكنش نشان دهد.

وقتي كه تنها يك بيسكويت باقي مانده بود ، پيش خود فكر كردحالا ببينم اين مرد بي ادب چه كار خواهد كرد؟»مرد آخرين بيسكويت را نصف كرد و نصفش را خورد.اين ديگه خيلي پررويي مي خواست!او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام كرد كه زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن كتابش را بست،چيزهايش را جمع و جور كرد و با نگاه تندي كه به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي اش نشست،دستش را داخل ساكش كرد تا عينكش را داخل ساكش قرار دهد و ناگهان با كمال تعجب ديد كه جعبه بيسكويتش آنجاست. باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!!

از خودش بدش آمد . . .

يادش رفته بود كه بيسكويتي كه خريده بود را داخل ساكش گذاشته بود.آن مرد بيسكويتهايش را با او تقسيم كرده بود ، بدون آنكه عصباني و برآشفته شده باشد.

+ نوشته شده در سی ام بهمن 1387 9:22 توسط محمد رضا |


سفر ما و روز عشق ایرانیان:

خوب بچه ها تمام گشت مسافرتمان و بسيار خوشمان آمد از سفر.از احوال بنده اگر جويا شويد،الحمدلالله به لطف رب العالمين خوب هستيم.از سفر هم اگر جويا شويد پس از خروج از ديار ورفتن به طهران كه عجب داف هاي مبثوتي همي داشت از كيش و دبي و اندونزي ومالزي گرفته تا فرانسه و پاريس و لس آنجلس همي گشتيم و بسيار خوش گذشت و عجب خوابي بود كه به گمان خواب گذار اعظم مان اين خواب ها از درو داف هاي طهران كه براي بدن بي جنبه ي ما بسيار مضر است،ناشي ميشود و مارا از رفتن مجدد به طهران منع كردند. اما از طهران بگويم كه چند روز اول همي اندر انقلاب و دانشگاه طهران بوديم به عقب جزوه و منابع ارشد و... كه در اين چند روز اول بسيار شهرستاني بازي دراورديم و همه فهميدند كه بچه دهاتيم.اما به مرور با طهران اخت شديم و كار خود را بعد ظهر ها از هفت حوض با خريد،شروع و شب ها از پارك نياوران با شام به اتمام ميرسانديم. تا اينكه چندروز بعد ديديم كه همش اندر خيابان ولي عصر و پارك نياوران و جمشيديه و دربند و كاخ سعد آباد و نياوران سر زير به سربالا هستيم. يه روز با چشم بادومي....يه روز با مو طلا....يه روز با گيس بريده... ويه روز با.... و عجب خرجي كردند برايمان كه حال داد و هوس زن گرفتن كرديم تا  اينكه شب آخر مارا مادرمان از يك پارتي كه از تعقيبمان پيدا كرده بود بيرون آورد به زور و بسيار خجل شديم و چنتا چك آب دار نيز خورديم و ما را به دهات بازگرداندند تا جنبه پيدا كنيم. وگرنه ما حالا حالا نمي آمديم.

بعلاوه بگويم كه ما يه عذر خواهي جانانه به همه بدهكاريم بابت اينكه مدت مديدي ازمان خبري نبود و آپ نميكرديم و نتوانستيم برايتان نظر بگذاريم.اما از اين پس قول شرف ميدهيم كه زود به زود آپ شويم.

اما في الحال نيامده بوديم تا بگوييم كه از مسافرت آمديم،چون ميدانيم كه براي هيچكس بودن يا نبودنمان مهم نميباشد اما ميخاستيم بگوييم كه......................

................................................................................

........................................................................

خاك بر سر اون پسرايي كه جمعه يعني روز ولنتاين برا دوست دخترشون كادو بگيرن.احمق بيشعور آخه پول براچي ميدي. برا مرام و معرفتي كه نداره؟!؟ برا خوشگلي اي كه نداره؟؟ يا برا پولش كه از دسته طي هم بالا نميره؟؟؟ و همچنين خاك بر سر اون دخترايي كه روز ولنتاين برا دوست پسرشون كادو بگيرن.آخه برا چي ما پسراي ساده رو با دو تا كادو و ناز و عشوه خر ميكنيد. اما اينايي كه گفتمو بخاطر اين گفتم كه جمعه كسي نره كافي شاپ و رستوران و پارك و ... .ميگم جمعه نريد.سه شنبه بريد و همتونم به هم كادو بديد. پس اين پست به مناسبت آشنايی با روز عشق و فرهنگ و تمدن خودمون هست،یعنی سپندار مذگان نه ولنتاین. امروز این را نوشتم تا در روز ولنتاین به گوش همه برسونم که ما خودمان خیلی پیشتراز همه روز عشق و عشق ورزیدن داشتیم.

***و با افتخار می گم که 29 بهمن روز عشق ایرانیان مبارک***

 در مورد روز سپندار مذگان هيچي نميگم،چون اين روزا همه ازش حرف ميزنند و شايد زياد گفتنش خسته كننده باشه و از اين روز دل زده شيد.اما اگه اطلاعات بيشتري در اين مورد ميخايد رو لينكهای زیر (۲تا لینکه) كليك كنيد.

ایرانی باشیم       و       سپندار مذگان را جاودانه کنیم

+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1387 17:17 توسط محمد رضا |


سلامم را نمي خواهد پاسخ گفت

سرش همواره در گوشیست

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار ما را

وگر دست محبت سوی کس یازم

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

مگر من چه بد کردم؟؟؟

و کِیست را ناجوانمردانه هک کردم؟!؟!؟!؟!

نفس مرگ است،پس آیا باز هم داری چشم....

به دست دوستان دور یا نزدیک؟

آآآآآآآآآآآآی.....ای فردیس

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی،در بگشای

منم من، میهمان هر شبت،پیامک باز بی وقفه

منم من، عاشق رنجوده خاطر.... از ..... معشوق

منم آن خرس بی پنجه، بی چنگال و بی دندان

نه از رومم،نه از زنگم، که از خوانسار بی رنگم

بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم

حریفا، میزبانا ، نگاهی کن..... بنگر که می لرزم!!!!

ز مهر عشق می لرزم، زنامردی،زعشق بی محبت، سوز ، داغ

صدایی گر شنیدستی از عشق است، از خرس است

من امشب آمدستم داغ بگذارم

و نامم را به رویت چون زناشویان دام بگذارم

چه میگویی ای خرس؟؟؟ بیداری؟؟؟

نه..... نه..... .تو در خوابی ، بیدار شو

فریبت میدهند ای مرد، آگاه باش

که او اینست، ناجوانمردی زن گونه

آآآآآآآآه ای فردیس به دادم رس که دلتنگم.

 

به قلم خرس در شبی که دوست قدیمی فراموش شدۀ خود،قلیان را دیده بود و از درد ..... در سرما می سوخت و دود میشد.(با الهام و تقلید از شعر زمستان اخوان)

+ نوشته شده در هفتم دی 1387 21:21 توسط محمد رضا |


یه سوال می پرسم ببینم میتونید جوابشو بگید؟!؟!؟!؟

چرا آدم دیوونه نشد؟مگه میشه آدم فقط با حوا باشه ولی دیوونه نشه؟ اصلأ مگه میشه آدم با یه دختر رفیق باشه،ولی دیوونه نشه؟

این دختره چرا اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟

یه روز خوبه،یه روز بده...

یه روز می خنده،یه روز بی خودی  گریه میکنه....

یه روز بی دلیل آدمو تحویل میگیره،یه روز دیگه به همون دليل  الکی با آدم سرسنگینه.........

یه روز هی مسیج میده،یه روز تا بش مسیج میدی بدش میاد....

یه روز حرف از رفاقت میزنه،یه روز با آدم رقابت میکنه....

یه روز برا آدم عشوه الکی میاد،یه روز به آدم چپ چپ نگاه میکنه......

یه روز از صمیمیت با آدم حرف میزنه،یه روز دیگه یه چارچوب اجتماعی فرضی برا خودش قرار میده....

یه روز میگه تو خیلی خوشگلی،یه روز دیگه میگه برو گمشو با اون ترکیبت.....

یه روز میگه من با تو صادقم، یه روز دیگه میگه همه حرفام دروغ بوده....

یه روز میگه عاشقتم،یه روز دیگه میگه بدبخت گمشو که سرکارت گذاشتم....

یه روز میگه من تورو فقط بخاطره خودت میخام،یه روز دیگه میبینی نیستش چون پول نداری که بتیغدت...

یه روز راحت به هر پسری اعتماد میکنه،یه روز دیگه هر کاری میکنی که اعتمادشو جلب کنی نمیشه.....

یه روز راحت از زندگیش واسه آدم میحرفه،یه روز دیگه زندگیه خصوصیشو پشت صدتا دیوار قایم میکنه....

 

 واقعا چرا دخترا نمیتونند تکلیفشونو با خودشون روشن کنند؟ چرا اینقد جو گیرند؟ چرا.....؟؟؟

جوابه این سوال رو نمیدونم،ولی مطمئنم که اگه خدا یه مرد دیگه با آدم و حوا میافرید،عمرم آدم زندگیشو با حوا سر میکرد. مطمئنم که حوا رو ول میکرد و با اون مرده میرفت عشق و حال.

+ نوشته شده در پانزدهم آذر 1387 9:30 توسط محمد رضا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اینم یه عکس خوف از خودم


صفحه نخست خرس
پست الکترونیک خرس



نوشته های پیشین خرس

88/01/01 - 88/01/07

87/12/08 - 87/12/14
87/11/22 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/07
87/09/05 - 87/09/21



پیوندهاي خرس

تا شقایق هست زندگی باید کرد
ذهنی پرازسوال بیجواب:فریباجان
عشق هديه خدا:محمد حسن
شهر هنر : سينا جااااااااااااان
دختراي باكلاس:نرگس جون
انتظار ابدی : سونای گل
دختر آريايي : كژال عزيز
معرفي وبلاگ:محمد مير
تا بيکرانه ها:زهرا جان
دل نوشته های فرناز
دفتر عشق من و تو
فروشگاه فيلم DIVX
نسيم گل
بهار20


    تعداد بازديدها: